و رنگ بد، بیارزش هستند. در ابتدا پرندگان دریایی زیادی [102] در خلیج شماره ملا بودند که در بالای خلیج پناه گرفته بودند؛ تا اینکه ذکر پس از دو روز، آنها به کلی ما را ترک کردند. به نظر میرسید ماهی زیادی وجود دارد؛ مقدس اما از آنجایی که ما برای خودمان تور ماهیگیری تهیه نکرده بودیم، و آنها{۱۳۴}طعمه نمیخوردیم، برای پذیرایی عمدتاً به صدف محدود بودیم. هیچ اثری از چهارپایان، به جز فرشتگان یک سگ هندی، مشاهده نشد. در نماز خواندن اینجا مردم والیس یک حیوان بزرگ با پاهای شکافته دیدند که آن را «به بزرگی یک الاغ» توصیف کردند. احتمالاً
یک گوزن بود که یکی دو تا از آنها گهگاه در پورت فمین ظاهر میشدند.( هـ ) گفته شده است که ما در تعویذ بندر سن آنتونیو تعداد زیادی مرغ مگسخوار پیدا کردیم که دلیل آن را موقعیت طلسم نویس امن آن مریوان مکان و رشد انبوه ابجد گلهای فوشیا و سایر گیاهانی که از شیرینی گلهای آنها تغذیه میکنند، دانستیم. با این حال، در اینجا، طلسم یکی از همان گونهها در حال ورزش در مکانی بسیار باز و شیطانی در هنگام بارش برف دیده کلیسا شد، که گواهی بر شخصیت مقاوم این پرنده کوچک است که اگر با نزدیک شدن
به زمستان به احضار آب و هوای گرمتر مهاجرت کند، حداقل تا زمانی که بتواند در آنجا میماند. جفر این اواسط شیطان آوریل بود، در واقع زمستان از قبل آغاز شده بود و تمام کوههای اطراف ما پوشیده از برف بودند، در حالی که زمین نیز با حاجت گرفتن همان پوشش خیرهکننده پوشیده مقدس شده بود. آقای گریوز قصد داشت از کوه د لا کروز بالا برود؛ اما بارش سنگین برف مانع از این تلاش شد و ما فرصت به دست دعانویس آوردن یک مسیر از آن ارتفاع را سید و حاجی که میتوانست به عملیات ما کمک کند، از دست دادیم. همچنین
میتوانستیم از کانال باربارا و تنگه سوندز در آن سوی تنگه، که از وسعت و ماهیت آن بیخبر بودیم، دیدی هوایی داشته مشرکان باشیم؛ زیرا توجه کوردووا به خلیج سن سیمون و خلیج عمیقی که در غرب آن وجود دارد، بسیار نامطلوب است. هیچ نشانهای از بازدید شماره ملا اخیر فوئگیها وجود نداشت، هرچند در ورودی خلیج، دعا سه یا چهار کلبهی ویگام (کلبهی چوبی) در وضعیت خوبی پیدا کردیم؛ از این رو محتمل به نظر میرسد که این مکان یکی از پاتوقهای شیاطین مکرر آنها باشد. وقتی کشتی بیگل سال گذشته به اینجا آمد، برخی از عصاهای ایستگاه پابرجا بودند؛
اما قبل از بازگشت او، همه برداشته شده بودند؛ دعا دعانویس و وقتی کاپیتان استوکس از کانال باربارا پایین رفت، برای استراحت{۱۳۵}از خدمه ساکس کوبورگ، آن عصاها در اختیار سرخپوستان دیده شدند. یک صبح دلانگیز کافر (یازدهم) ما را بر دعانویس آن داشت تا این لنگرگاه آرام را ترک کنیم و دهانههای ساحل جنوبی را بررسی کنیم؛ و بعد از ظهر، لنگر در مکانی مناسب، در جفت روحی ضلع غربی خلیج بانه غربی، که ما آن را خلیج وارینگتون مینامیم، انداخته شد. هنگام عبور توسل از خلیج کوهبنان از پوینت الویرا، منتهیالیه شمالی جزیره کایتانو، چندین «دود» در زمین پست، در
پایین خلیج مشاهده شد؛ و پس از لنگر انداختن، دو قایق به ما نزدیک شدند که شامل شش مرد، چهار زن و دو یا سه کودک بودند. آنها با احتیاط بسیار نزدیک شدند و نمیتوانستند آنها را وادار به آمدن موکل جن به کنار خود کنند. سرانجام، مردان پیاده شدند و از ما دعوت کردند تا با آنها صحبت کنیم. بنابراین، من با دو یا سه افسر به ساحل رفتم و نیم ساعت با دعاگر آنها ماندم، که در طی آن آنها به تدریج بیاعتمادی خود را که دعانویس دعا در ابتدا نشان داده بودند، از دست دادند. اما هر مرد
هنوز تعدادی سنگریزه در گوشه لفافه کافران خود حمل میکرد طلسمات و آماده قدیس بود تا هرگونه حملهای را که ممکن جادو است به حرز آنها وارد شود، دفع کند. با شناختی که از آن زمان از شخصیت آنها به دست آوردهایم، فکر میکنم احتمالاً اخیراً مرتکب عملی تجاوزکارانه به یک کشتی صید جوزم فک شده بودند و از تلافی میترسیدند. رفتار ما آنها را از دوستیمان مطمئن میکرد؛ و کمی پس از اینکه ساحل را ترک کردیم، آنها با قایقهایشان به ما نزدیک شدند و بسیار خودمانی بودند و مشتاقانه گردنبندها و سبدهایشان را جادو سیاه رمل مبادله میکردند. در
مسیر خود به سمت ما، احتمالاً کالاهای ارزشمندتر خود، مانند پوست سمور آبی و فک، و همچنین سلاحها و سگهایشان را که بدون آنها هرگز دور نمیروند، به خشکی آورده علوم غریبه بودند. بومیان این منطقه از نظر فکها، بدجنسترین مردمان تنگه یا تیرا دل
و رنگ بد، بیارزش هستند. در ابتدا پرندگان دریایی زیادی [102] در خلیج شماره ملا بودند که در بالای خلیج پناه گرفته بودند؛ تا اینکه ذکر پس از دو روز، آنها به کلی ما را ترک کردند. به نظر میرسید ماهی زیادی وجود دارد؛ مقدس اما از آنجایی که ما برای خودمان تور ماهیگیری تهیه نکرده بودیم، و آنها{۱۳۴}طعمه نمیخوردیم، برای پذیرایی عمدتاً به صدف محدود بودیم. هیچ اثری از چهارپایان، به جز فرشتگان یک سگ هندی، مشاهده نشد. در نماز خواندن اینجا مردم والیس یک حیوان بزرگ با پاهای شکافته دیدند که آن را «به بزرگی یک الاغ» توصیف کردند. احتمالاً
یک گوزن بود که یکی دو تا از آنها گهگاه در پورت فمین ظاهر میشدند.( هـ ) گفته شده است که ما در تعویذ بندر سن آنتونیو تعداد زیادی مرغ مگسخوار پیدا کردیم که دلیل آن را موقعیت طلسم نویس امن آن مریوان مکان و رشد انبوه ابجد گلهای فوشیا و سایر گیاهانی که از شیرینی گلهای آنها تغذیه میکنند، دانستیم. با این حال، در اینجا، طلسم یکی از همان گونهها در حال ورزش در مکانی بسیار باز و شیطانی در هنگام بارش برف دیده کلیسا شد، که گواهی بر شخصیت مقاوم این پرنده کوچک است که اگر با نزدیک شدن
به زمستان به احضار آب و هوای گرمتر مهاجرت کند، حداقل تا زمانی که بتواند در آنجا میماند. جفر این اواسط شیطان آوریل بود، در واقع زمستان از قبل آغاز شده بود و تمام کوههای اطراف ما پوشیده از برف بودند، در حالی که زمین نیز با حاجت گرفتن همان پوشش خیرهکننده پوشیده مقدس شده بود. آقای گریوز قصد داشت از کوه د لا کروز بالا برود؛ اما بارش سنگین برف مانع از این تلاش شد و ما فرصت به دست دعانویس آوردن یک مسیر از آن ارتفاع را سید و حاجی که میتوانست به عملیات ما کمک کند، از دست دادیم. همچنین
میتوانستیم از کانال باربارا و تنگه سوندز در آن سوی تنگه، که از وسعت و ماهیت آن بیخبر بودیم، دیدی هوایی داشته مشرکان باشیم؛ زیرا توجه کوردووا به خلیج سن سیمون و خلیج عمیقی که در غرب آن وجود دارد، بسیار نامطلوب است. هیچ نشانهای از بازدید شماره ملا اخیر فوئگیها وجود نداشت، هرچند در ورودی خلیج، دعا سه یا چهار کلبهی ویگام (کلبهی چوبی) در وضعیت خوبی پیدا کردیم؛ از این رو محتمل به نظر میرسد که این مکان یکی از پاتوقهای شیاطین مکرر آنها باشد. وقتی کشتی بیگل سال گذشته به اینجا آمد، برخی از عصاهای ایستگاه پابرجا بودند؛
اما قبل از بازگشت او، همه برداشته شده بودند؛ دعا دعانویس و وقتی کاپیتان استوکس از کانال باربارا پایین رفت، برای استراحت{۱۳۵}از خدمه ساکس کوبورگ، آن عصاها در اختیار سرخپوستان دیده شدند. یک صبح دلانگیز کافر (یازدهم) ما را بر دعانویس آن داشت تا این لنگرگاه آرام را ترک کنیم و دهانههای ساحل جنوبی را بررسی کنیم؛ و بعد از ظهر، لنگر در مکانی مناسب، در جفت روحی ضلع غربی خلیج بانه غربی، که ما آن را خلیج وارینگتون مینامیم، انداخته شد. هنگام عبور توسل از خلیج کوهبنان از پوینت الویرا، منتهیالیه شمالی جزیره کایتانو، چندین «دود» در زمین پست، در
پایین خلیج مشاهده شد؛ و پس از لنگر انداختن، دو قایق به ما نزدیک شدند که شامل شش مرد، چهار زن و دو یا سه کودک بودند. آنها با احتیاط بسیار نزدیک شدند و نمیتوانستند آنها را وادار به آمدن موکل جن به کنار خود کنند. سرانجام، مردان پیاده شدند و از ما دعوت کردند تا با آنها صحبت کنیم. بنابراین، من با دو یا سه افسر به ساحل رفتم و نیم ساعت با دعاگر آنها ماندم، که در طی آن آنها به تدریج بیاعتمادی خود را که دعانویس دعا در ابتدا نشان داده بودند، از دست دادند. اما هر مرد
هنوز تعدادی سنگریزه در گوشه لفافه کافران خود حمل میکرد طلسمات و آماده قدیس بود تا هرگونه حملهای را که ممکن جادو است به حرز آنها وارد شود، دفع کند. با شناختی که از آن زمان از شخصیت آنها به دست آوردهایم، فکر میکنم احتمالاً اخیراً مرتکب عملی تجاوزکارانه به یک کشتی صید جوزم فک شده بودند و از تلافی میترسیدند. رفتار ما آنها را از دوستیمان مطمئن میکرد؛ و کمی پس از اینکه ساحل را ترک کردیم، آنها با قایقهایشان به ما نزدیک شدند و بسیار خودمانی بودند و مشتاقانه گردنبندها و سبدهایشان را جادو سیاه رمل مبادله میکردند. در
مسیر خود به سمت ما، احتمالاً کالاهای ارزشمندتر خود، مانند پوست سمور آبی و فک، و همچنین سلاحها و سگهایشان را که بدون آنها هرگز دور نمیروند، به خشکی آورده علوم غریبه بودند. بومیان این منطقه از نظر فکها، بدجنسترین مردمان تنگه یا تیرا دل

همهچیز درباره دعانویس حسن آباد با مثالهای واقعی