نولند دوستی صمیمانه خود را برای همیشه به آنها وعده میدادند. پادشاه باد دوباره مذهب دعانویس کاخ سلطنتی را تصرف کرد و جیکی با شور و شوق ضیافتی باشکوه برای مهمانان پادشاه ترتیب داد - اگرچه پیشخدمت پیر بسیار غرغر میکرد زیرا شش خدمتکار رسمیاش حاضر نبودند به جز خودش به کسی خدمت کنند. رولی-روگها چیزهای زیادی را نابود کرده بودند، اما خدمتکاران قصر موفق شدند به سرعت زبالهها را جمع کنند و تالار ضیافت را به زیبایی تزئین کنند. باد ملکه جادوگر زیبا را بر دست راستش نشاند و به او احترام زیادی گذاشت، زیرا واقعاً از کمک او
در نجات کشورش از دست مهاجمان بسیار سپاسگزار بود. جشن و پایکوبی تا پاسی از شب ادامه یافت؛ اما طلسم وقتی سرانجام مردم به رختخوابهایشان رفتند، دانستند که میتوانند با آرامش و فارغ از دغدغه استراحت کنند، زیرا ولگردها برای همیشه رفته بودند. ۲۸۹ فصل بیست و چهارم. بازگشت ملوان. روز بعد، ملکه جادوگر با ارتش خود به شهر نهم بازگشت تا منتظر آمدن ملوان کراواتی بماند، و پادشاه باد شروع به سر و سامان دادن به قلمرو مشرکان خود کرد. ارباب، کیف پولدار ارشد، دعاگر کیف جادویی خود را از زیر خاک بیرون آورد و باد به او دستور
ابجد جفت روحی داد تا تمام دعانویس بهای هر چیزی را که رولی-روگها نابود کرده بودند، به مغازهداران بپردازد. بدین ترتیب بازرگانان توانستند کالاهای جدید خریداری کنند؛ و اگرچه همه مسافران برای روزهای زیادی از ترس ابطال کردن جادو هیولاها از نولند دوری کرده بودند، اما اکنون کاروانها به تعداد زیاد با انبارهای غنی از کالاها برای فروش به شهر نوله هجوم آوردند، به طوری که به زودی تمام شهر دعا مانند یک بازار بزرگ به نظر رسید. ۲۹۰ باد همچنین دستور داد فرشتگان به بزرگ هر فرشتگان خانواده یک سکه طلا داده شود؛ و این به کیسه سلطنتی که رمل همیشه پر
بود آسیبی نرساند، در حالی که برای مردم فقیری که رنج زیادی کشیده بودند، به معنای ثروت بود. حرز پرنسس فلاف صندوقچه نقرهای خود را به قصر جادو سیاه برادرش همزاد برده بود و شنل جادویی در آن، با دقت تا شده، قرار داشت. حالا که میترسید آن را از دین دست بدهد، شماره ملا به جیکی هشدار داد که به هیچ کس اجازه ورود به اتاقی که صندوقچه نقرهای در آن قرار دارد را ندهد، مگر با رضایت کامل او، و ارزش شنل را برای او توضیح داد. متون کهن پیشخدمت پیر پرسید: «و طلسم آیا این شنل بود که وقتی اردستان
شش خدمتکار علوم غریبه میخواستم، پوشیدم؟» فلاف پاسخ داد: «بله، عمه ریوت از تو خواست تعویذ که آن را به من برگردانی، و خوانسار تو آنقدر در مورد آن روح بیاحتیاطی کردی که تقریباً همه مشاوران عالیرتبه قبل از اینکه نماز خواندن من دوباره آن را پیدا کنم، از آن مقدس استفاده کردند.» جیکی، بیاعتنا به سرزنش، گفت: «پس، آیا اعلیحضرت میتوانند موکل جن لطفاً با استفاده از شنل، مرا از شر این خدمتکاران احمق شیطانی خلاص کنند؟ آنها دائماً در تعقیب من هستند و منتظرند تا به من خدمت کنند؛ و من آنقدر مشغول خدمت به دیگران جفر هستم که آن جادو سیاه
شش شیاطین مرد جوان تقریباً حواسم را پرت میکنند. اگر آنها به کس دیگری خدمت میکردند، خیلی بد نمیشد؛ اما آنها کافران ادعا میکنند طلسم نویس احضار که فقط خدمتگزار من هستند و فرشته حتی از خدمت به اعلیحضرت پادشاه نیز امتناع میکنند.» ۲۹۱ فلاف پاسخ داد: «گاهی سعی دامنه میکنم به تو کمک کنم؛ اما تا زمانی که پسر آسیابان از سفر دریاییاش برنگردد، دیگر از شنل استفاده نخواهم کرد.» بنابراین جیکی مجبور شد مانند دیگران بیصبرانه فرشتگان منتظر پیشینه تاریخی ملوان بماند و خدمتکارانش اکنون چنان باری بر دوش او شده بودند که هر بار که به اطراف نگاه میکرد
و آنها را میدید که پشت سرش صف کشیدهاند، غرغر میکرد. عمه ریوت دوباره اتاقهایش را در بالای کاخ تصاحب کرد؛ و اگرچه گلدشت باد، سپاسگزار از شجاعت او در نجات او و خواهرش از دست ولگردها، با کمال میل ارواح آپارتمانهای زیباتری به او میداد، پیرزن ترجیح میداد نزدیک پشت بام باشد، جایی که هر وقت دلش شیاطین میخواست میتوانست به هوا پرواز کند. با بالهای بزرگ و قدرت پروازش همچون یک پرنده، حسادت تمام شایعات قدیمی که در روزهایی که به عنوان رختشوی کار میکرد، میشنید را برمیانگیزد؛ و اکنون اغلب بر دعا درِ خانهی یکی از دوستان
فروتنش فرود میآمد و از ماجراهای شگفتانگیزی که با آنها روبرو شده بود، تعریف میکرد. ۲۹۲ این [حرفها] همیشه او را در حلقهای از شنوندگان تحسینکننده احاطه میکرد، و عمه ریوت از دعانویس حرفهایش بسیار بیشتر از زندگی در کاخ با برادرزادهاش، پادشاه، لذت
نولند دوستی صمیمانه خود را برای همیشه به آنها وعده میدادند. پادشاه باد دوباره مذهب دعانویس کاخ سلطنتی را تصرف کرد و جیکی با شور و شوق ضیافتی باشکوه برای مهمانان پادشاه ترتیب داد - اگرچه پیشخدمت پیر بسیار غرغر میکرد زیرا شش خدمتکار رسمیاش حاضر نبودند به جز خودش به کسی خدمت کنند. رولی-روگها چیزهای زیادی را نابود کرده بودند، اما خدمتکاران قصر موفق شدند به سرعت زبالهها را جمع کنند و تالار ضیافت را به زیبایی تزئین کنند. باد ملکه جادوگر زیبا را بر دست راستش نشاند و به او احترام زیادی گذاشت، زیرا واقعاً از کمک او
در نجات کشورش از دست مهاجمان بسیار سپاسگزار بود. جشن و پایکوبی تا پاسی از شب ادامه یافت؛ اما طلسم وقتی سرانجام مردم به رختخوابهایشان رفتند، دانستند که میتوانند با آرامش و فارغ از دغدغه استراحت کنند، زیرا ولگردها برای همیشه رفته بودند. ۲۸۹ فصل بیست و چهارم. بازگشت ملوان. روز بعد، ملکه جادوگر با ارتش خود به شهر نهم بازگشت تا منتظر آمدن ملوان کراواتی بماند، و پادشاه باد شروع به سر و سامان دادن به قلمرو مشرکان خود کرد. ارباب، کیف پولدار ارشد، دعاگر کیف جادویی خود را از زیر خاک بیرون آورد و باد به او دستور
ابجد جفت روحی داد تا تمام دعانویس بهای هر چیزی را که رولی-روگها نابود کرده بودند، به مغازهداران بپردازد. بدین ترتیب بازرگانان توانستند کالاهای جدید خریداری کنند؛ و اگرچه همه مسافران برای روزهای زیادی از ترس ابطال کردن جادو هیولاها از نولند دوری کرده بودند، اما اکنون کاروانها به تعداد زیاد با انبارهای غنی از کالاها برای فروش به شهر نوله هجوم آوردند، به طوری که به زودی تمام شهر دعا مانند یک بازار بزرگ به نظر رسید. ۲۹۰ باد همچنین دستور داد فرشتگان به بزرگ هر فرشتگان خانواده یک سکه طلا داده شود؛ و این به کیسه سلطنتی که رمل همیشه پر
بود آسیبی نرساند، در حالی که برای مردم فقیری که رنج زیادی کشیده بودند، به معنای ثروت بود. حرز پرنسس فلاف صندوقچه نقرهای خود را به قصر جادو سیاه برادرش همزاد برده بود و شنل جادویی در آن، با دقت تا شده، قرار داشت. حالا که میترسید آن را از دین دست بدهد، شماره ملا به جیکی هشدار داد که به هیچ کس اجازه ورود به اتاقی که صندوقچه نقرهای در آن قرار دارد را ندهد، مگر با رضایت کامل او، و ارزش شنل را برای او توضیح داد. متون کهن پیشخدمت پیر پرسید: «و طلسم آیا این شنل بود که وقتی اردستان
شش خدمتکار علوم غریبه میخواستم، پوشیدم؟» فلاف پاسخ داد: «بله، عمه ریوت از تو خواست تعویذ که آن را به من برگردانی، و خوانسار تو آنقدر در مورد آن روح بیاحتیاطی کردی که تقریباً همه مشاوران عالیرتبه قبل از اینکه نماز خواندن من دوباره آن را پیدا کنم، از آن مقدس استفاده کردند.» جیکی، بیاعتنا به سرزنش، گفت: «پس، آیا اعلیحضرت میتوانند موکل جن لطفاً با استفاده از شنل، مرا از شر این خدمتکاران احمق شیطانی خلاص کنند؟ آنها دائماً در تعقیب من هستند و منتظرند تا به من خدمت کنند؛ و من آنقدر مشغول خدمت به دیگران جفر هستم که آن جادو سیاه
شش شیاطین مرد جوان تقریباً حواسم را پرت میکنند. اگر آنها به کس دیگری خدمت میکردند، خیلی بد نمیشد؛ اما آنها کافران ادعا میکنند طلسم نویس احضار که فقط خدمتگزار من هستند و فرشته حتی از خدمت به اعلیحضرت پادشاه نیز امتناع میکنند.» ۲۹۱ فلاف پاسخ داد: «گاهی سعی دامنه میکنم به تو کمک کنم؛ اما تا زمانی که پسر آسیابان از سفر دریاییاش برنگردد، دیگر از شنل استفاده نخواهم کرد.» بنابراین جیکی مجبور شد مانند دیگران بیصبرانه فرشتگان منتظر پیشینه تاریخی ملوان بماند و خدمتکارانش اکنون چنان باری بر دوش او شده بودند که هر بار که به اطراف نگاه میکرد
و آنها را میدید که پشت سرش صف کشیدهاند، غرغر میکرد. عمه ریوت دوباره اتاقهایش را در بالای کاخ تصاحب کرد؛ و اگرچه گلدشت باد، سپاسگزار از شجاعت او در نجات او و خواهرش از دست ولگردها، با کمال میل ارواح آپارتمانهای زیباتری به او میداد، پیرزن ترجیح میداد نزدیک پشت بام باشد، جایی که هر وقت دلش شیاطین میخواست میتوانست به هوا پرواز کند. با بالهای بزرگ و قدرت پروازش همچون یک پرنده، حسادت تمام شایعات قدیمی که در روزهایی که به عنوان رختشوی کار میکرد، میشنید را برمیانگیزد؛ و اکنون اغلب بر دعا درِ خانهی یکی از دوستان
فروتنش فرود میآمد و از ماجراهای شگفتانگیزی که با آنها روبرو شده بود، تعریف میکرد. ۲۹۲ این [حرفها] همیشه او را در حلقهای از شنوندگان تحسینکننده احاطه میکرد، و عمه ریوت از دعانویس حرفهایش بسیار بیشتر از زندگی در کاخ با برادرزادهاش، پادشاه، لذت

دعانویس گلدشت و نکاتی که باید رعایت کرد